تبليغاتX
می ‏، دلیر بنوش

می ‏، دلیر بنوش

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم . . . . . که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

چشم ها را باید شست...

((بسمه تعالی))

زمان زیادی از حضورم در کلاس استاد فاضلی نمی گذشت که در نگاههای خود نسبت به مسائل پیرامونم احساس تغییر میکردم البته شاید این هم نشان از جوانه زدن نهالی است به نام ذهن جامعه شناسانه که به گمان من یکی از ویژگی هایش داشتن ذهن و نگاه انتقادی نسبت به مسائل است . حال اگر بخواهم از نگاه انتقادی کمی بیشتر صحبت کرده باشم رویکردی است که انسان در برابر داشته های خود و آنچه مسلم فرض میشده یک علامت استفهام می گذارد .

این موضوع باعث میشود که انسان با عالم تازه روبرو شود و مطالب را بگونه ای دیگر و از دریچه ای دیگر نظر کند . و در این نگاه تازه چه ها که بدست نمیاید ؟! و شاید این مطلب منشاء علمی نوین گردد.

اگر چه داشتن ذهنی نقاد میتواند در اغلب مواقع راه گشا باشد اما چه میشود کرد که همیشه در کنار مسیر اصلی ، راه های فرعی وجود دارند که انسان را از هدف اصلی اش باز میدارد .

حال این جاست که میتوان این سوال را مطرح کرد  که هدف از داشتن ذهنی انتقادی چیست ؟ آیا غیر از این است که منتهای این رویکرد رسیدن به یقین است . غزالی که در حدود نهصد سال پیش زندگی میکرده است جمله ای دارد . در یکی از کتابهایش حرفهایی میزند ، بعد میگویدکه گفتار ما را فایده این بس است که تو را در آنچه که مورورثی گرفته ای به شک می اندازد . برای اینکه تو بعد از این شک است که خود به خود دنبال تحقیق خواهی رفت . می گو ید من تا تو را به شک نیندازم تو دنبال تحقیق نمی روی ، تو را به شک می اندازم تا دنبال تحقیق بروی . پس هدف از داشتن ذهنی نقاد عبور از گذرگاه جهل و رسید به مأمن آگاهی است .

اما یکی از راه های فرعی  بر سر راه یک ذهن منتقد این است که این گذرگاه را که برای عبور محل خوبی است را منزل خود بگیرد و در همان جا توقف کند . خیال کند هدف از انتقاد و شک همین است که او به آن دست یافته است و نمیداند که این ره که او میرود به ترکستان است .

خلاصه مطلب این است که ذهن انتقادی هدفش ایجاد یقین است نه ابقای ذهن در تردید . چرا که ابقای ذهن در تردید منجر به شکل گیری یکسری علامت سوال در ذهن میشود که جلوی هیچکدام جوابی یافت نمی شود و ذهن فقط مخزن سوال میشود و نه جواب !!!

 

                                                                                                والسلام

                                                                                                 بهار 85

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:7  توسط مهدی منتظری مقدم  | 

شور خطر کجاست؟...

 

 

مي نو شمت كه تشنگي ام بيشتر شود

آب از تماس با لب من شعله ور شود

 

آنگاه بي مضايقه تر نعره مي كشم

تا آسمان كر شده هم با خبر شود

 

آنقدر ها سكوت تو را گوش مي دهم

تا گوشم از شنيدن بسيار كر شود

 

تو در مني و شعرم اگر حافظانه نيست

عشقت نه سرسري است كه از سر به در شود

 

آرامشم هميشه مرا رنج مي دهد

شور خطر كجاست كه رنجم به سر شود

 

مرهم به زخم بسته كه راهي نمي برد

كاشا كه عشق مختصري بيشتر شود

 

محمد علي بهمني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 2:9  توسط مهدی منتظری مقدم  |