از آه من بترس...
امشب حضور روشن توداده جان به ماه
با تو نگاه مي كنم از اسمان به ماه
او هم درست مثل غم تو هميشه هست
حتي اثر نكرده مرور زمان به ماه
از آه من بترس كه خاموش مي شود
طوفان آه اگر بوزد ناگهان به ماه
آه از دل پلنگ كه حتي نمي رسد
دست عقاب هاي بلند آشيان به ماه
گاهي حجاب روسري ابر لازم است
از دست هيزچشمي نامحرمان به ماه
چيزي چو ماه قابل تشبيه دوست نيست
اين است دين قافيه شاعران به ماه
هادي حسني
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 1:56  توسط مهدی منتظری مقدم
|
"
بسمه تعالی"
چند وقتی می شود که این موضوع برایم دغدغه شده است که چطور میتوان ذهنی خلاق و پویا داشت . شاید تکاپوی ذهنی ام بخاطر کمبود خلاقیت خودم باشد . بهر حال هر چه هست چندی ست موجب آزار من شده . و فکر کنم تا جنبه های گوناگون آن را پیدا نکنم آرام و قرار نگیرم.
این بار میخواهم درباره این مطلب بگویم که اعتقاد و پایبندی به یک عقیده ، ایدئولوژی ، مکتب و به طور کلی یک فرهنگ خاص موجب میشود که آدمی فقط در هوای آن فرهنگ تنفس کند و شرایط دیگر را یا بر نتابد یا در آن هوا تنفس کردن برایش مشکل شود . جامعه شناسان برای فرهنگ ویژگی های متعددی بر میشمارند که من به آنهایی که به بحث ما مربوط است اشاره میکنم :
1. فرهنگ ها برای ارضاء نیازهای فرهیختگان خویش ، راه حل های گوناگونی را پیشنهاد میکنند .
2. فرهنگ ها بیشتر از تاریخ متاثر اند تا فلسفه .
3. فرهنگ ها احساس ، اندیشه ، و عمل فرهیختگان خویش را تحت تاثیر قرار می دهند .
4.پدیده فرهنگی تا اندازه زیادی اجبار آور است اما در عین حال بیشترین حد اختیار را برای فرهیختگان خویش به ارمغان می آورد .
5. فرهنگ ها کار گروهی اند که از طریق زبان و سنت از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود .
با توجه به ویژگیهایی که برای فرهنگ بر شمردیم شاید فهم این مطلب راحت ترشده باشد که چرا هر فرهنگ به طور ارادی یا غیر ارادی فرهیختگان خود را مجبور میکند در یک چارچوب خاص باندیشند . شما این موضوع را حتی در اندیشه بزرگان جامعه شناسی نیز می بینید ، آنها که آزاد اندیشی را به عنوان رسالت خود میدانستند و سعی میکردند که تعلقات فکری شان در آثار شان دخیل نشود . و این همان اصلی است که در جامعه شناسی از آن به عنوان اصل نسبیت گرایی فرهنگی یاد میشود یعنی توان نگریستن به باور ها و رسوم اقوام دیگر در چهار چوب فرهنگ خودشان و نه در قالب فرهنگ خودمان . به عبارت دیگر سعی می کردند در داوری هایشان درباره فرهنگ های دیگر قوم مدار نباشید . اما شما میتوانید گرایشات فکری و فرهنگی را در آثار آنها نیز مشاهده کنید . مثلا وبر که از بزرگان جامعه شناسی است در یک خانواده مذهبی و معتقد به دنیا آمده است . او نظریه خودش را در مورد روند شکل گیری سرمایه داری در غرب را بر اساس دین(دین کاتولیک) استوار کرده است .
اگر چه پیشرفت علم محتاج افرادی مثل گالیله است اما سوال اصلی این است که در برابر این پدیده فرهنگی چه باید کرد؟ و راه خنثی کردن این جبر فکری و فرهنگی چیست ؟ آیا عدم پایبندی به عناصر فکری و فرهنگی راه حل است ؟ آیا اشرافیت بر این موضوع موجب رهایی از این گرداب میشود ؟ و هزاران اگر و اما و آیا که برای آنها جوابی پیدا نکرده ام .
والسلام
بهار ۸۵
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 19:12  توسط مهدی منتظری مقدم
|