تبليغاتX
می ‏، دلیر بنوش - سالی که نکوست از بهارش پیداست...

می ‏، دلیر بنوش

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم . . . . . که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

سالی که نکوست از بهارش پیداست...

                              

 بسمه تعالی

- صداهایی مبهم

- دستهایی خالی

- افکاری در سطوح مختلف و البته متناقض

- احساساتی دست خورده

- غروری شکسته

- فضایی مه آلود

- و به شماره افتادن نفسهایی که رایحه خوش لجن دارند...


پ.ن : ابتذال نوشته اخیر رو دوستان گرامی به بزرگی خودشون ببخشند . و دیگر اینکه این شیوه نه توصیه میشه نه تحسین و نه ترویج

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط مهدی منتظری مقدم  |